...ونگوییم که شب چیز بدیست...
سللللللللللللللام.........خوش اومدین خیال حوصله ی بحر میپزددرسر................چه هاست درسر این قطره محال اندیش
داشتم به بندگی فکر میکردم که چه سخت است و در عین حال شیرین و چه لذتبخش که انسان معبودی مهربان مثل خدا داشته باشد و این کلمه را مدام در ذهنم هجی میکردم و مدام تکرار...:بنده=بند+ه ...یعنی کسی که به چیزی بند است یعنی پابند کسی یا...خوب معلوم است دیگر ما به تو بندیم خدای من خودت گفتی :((از حکومت من خارج نمیشوید))واین شیرین ترین در بند بودن است عین رهایی است و مرا لحظه ایی از خودت رها نکن ... آنان که از تو معجزه میخواستنتد آیا ندیدند که تو خود بزرگترین معجزه ی خدایی؟ آنگاه که از ترس هدایت شدن انگشت در گوشهایشان فرو میکردند تا صدای معجزه گر تو را نشنوند؟
میلاد با سعادت خاتم پیامبران حضرت محمد مصطفی(صلی الله علیه و اله وسلم)بر مسلمانان جهان مبارکباد باران امشب چقدر رنگ و بوی تو را داردانگار خدادارد زمینش را برای رسیدنت آّ ب پاشی میکند پشت این پنجره ی بسته قطره ایی میچکد روی دستم نمیدانم باران است یا اشک آخر من نیز دارم دلم را آب پاشی میکنم...باور کن دیگرهوای این این زمین بدون تو قابل تنفس نیست و من امشب بیشتر ازهرروز دیگر دلتنگ تو ام...زودتر بیا
پی نوشت:این روزها هرکسی گمشده اش را زیر باران میجوید دیگر مطمئن شدم باران دیشب بشارت بود... آقا سالروز آغاز امامتتون رو تبریک میگم:) اللهم عجل لولیک الفرج
به نام خدا سلام آقا ..امروز از یکی شنیدم که گفت اگه از راه دور هم به شما سلام بدیم اسممون میره جزو زائراتون آقاجون خیلی دلم برای حرمتون تنگ شده ...میگم راستی شما که به خدا نزدیکتری سفارش مارو هم پیش خدا بکن ...دوستون دارم آقا خییییییییییلییییییییییییی زیاد منتظر دعوتتونم ...السلام علیک یا علی بن موسی الرضا... پی نوشت:شهادت امام رضا(علیه السلام)رو به همه ی شیعیان تسلیت میگم - ويژگيهاى دهگانه عاقل از دیدگاه امام رضا(علیه السلام) لطفا برید ادامه... داشتم راه میرفتم مثل جماعت همانهایی که اگر میخواهی رسوا نشوی باید همرنگ آنها بشوی که یهو بادبادکی امد دستم را گرفت و به هوا برد وبرد تا نزدیکیهای خدا تا بام ملکوت وبه قول سهراب تا هوای خنک استغنا ...خیلی زیبا بود قلبم داشت لبریز میشد از خداکه یهو.... بی زحمت برید ادامه ی مطل
به نام خدا من چترم را وقتی میبندم که خیس میشود زیرا اگر نباری قلبم کثیف میشود چتر بر سر دلم میگیرم تا جز تو بر دلم نبارد به نام خدا گاه که گاهواره ی احساسم تکان می خورد کودکی بی تاب درون ان دست وپا میزند...کلمات بهانه می گیرند و میخواهند باتمام وجود دوری ازتورا فریاد بزنند....اما تو بر بالینم میایی وبا کلام وحی برایم لالایی می خوانی که .... :{ان الله يقرب اليه من حبل الوريد}...که من به شما نزدیکتر از ر گ گردن هستم... ای نزدیکتر از...همیشه در نبض احساسم باش... به نام خدا صدای ساز تو سکوت را ساکت میکند بنواز بخوان سردم میشود وقتی سکوت میکنی شاید هم من نمیشنوم با من حرف بزن ...بامن از ثانیه هایی بگو که پرپرکردم در سیاهی غفلت...بامن ازفاصله ایی بگو که بینمان است...بگوتا عصاره ی وجودم را به پایت بریزم...وآن لحظه که گونه هایم خیس شد... برای پاک کردن اشکهایم بیا ... بیا و"مراببخش"... بیدارمومیبینمت رویا به رویا از پیش چشمم میروی دنیا به دنیا با تومیان اب و اتش اشتی بود در اتشم از رفتنت دریا به دریا برای دیدن بقیه ی نقاشی ها به ادامه مطلب بروید... به نام خدا اقا جان منو ببخیشد من تو جایگاهی نیستم که از شما سخن بگم امام زمان شما هم منو ببخش ...که میداند بر شما چه گذشت انگاه که صدای العطش کودکان را شنیدید؟که میداند چه بر سرتان امد انگاه که علی اکبر را با قامت پیامبرگونه اش به میدان فرستادیدو...؟(یک ستون بودکنده شداز جا ناگهان اسمان به خاک افتاد/چشم بابا دوباره ابری شداشک او بی امان به خاک افتاد)انگاه که شیرخوار رباب...؟(بی تاب که اورانکنددیربخواهد/میرفت که اب از شرر تیربخواهد/میدید پدر در جگر معرکه تنهاست /شایسته ی او نیست دگر شیر بخواهد)انگاه که برادر زاده تان...(غرقه در خون دل وگرد یتیمی به سرت مگر ای کودک غمدیده تو پور حسنی؟/سوخت از تشنه لبی جان تو در بوته عشق زینجهت شمع صفت شاهدهر انجمنی)چه بر سردلتان امد انگاه که امید حرم علم از دستانش افتاد؟...(به دریا پا نهادوتشنه برگشت /حسینش تشنه بودازاب لب بست/زنخلستان چوبرسوی خیم شد به دست اشقیا دستش قلم شد)چه بر شما گذشت ان لحظه که رقیه صدایتان میکردومیگریید؟....(سوختم زاتش عشق تو پدر تب کردم /روز خود را به چه روزی بنگر شب کردم/تازیانه چوعدوبرسرورویم میزد/ناامیدازهمه کس روی به زینب کردم)لحطه ی اخرونگاه اخرراچگونه بر زینب انداختید؟(....)چه کردید اندم که فقط شما ماندی و پشت سرحرم و روبه رو....اخ ارباب برقلب پاکتان بوسه میزنم که بی تاب بود نه بی تاب اب که بی تاب خدا...شایدکه نه حتما زینب میداند چه برشما گذشت...وماسالهاست که بر سر میزنیم اما بهتر انست که بر دل زنیم که هنوز شما را نشناختیم که هنوز شما غریبی که شمارا شهیدنکردند مگر جاهلان به مقام شما .... همه جا کربلاست...این جمله خیلی تکراریه اما حقیقته...امام زمان (عج ا...)را فراموش نکنبم وصدای حل من ناصر ینصرنی اش راباگوش جان بشنویم صبح ها که از خواب بیدار میشوم دستانت را محکم میگیرم به خیابان که میرویم میدوم پی بادبادکها پی رنگها پی دویدن سرم را که بلندمیکنم تورا نمیبینم هرچه صدایت میکنم تونیستی آزهرکس نشانی ات را میپرسم کسی تورا ندیده است اخه توکجایی ....... گاهی تو اسمون زندگی ادم یه چیزاییی میبینه که فکر میکنه ستاره اس...اما خیلی قشنگترونورانی تر، میگه اون ستاره ی منه
امیدوارم از یادداشتهاونقاشیام خوشتون بیاد
لفطا(لطفا) نظربدین نظراتون باعث دلگرمیه
راستی متنایی که مینویسم تراوشات ذهن خودمه (بجز شعرا)
اگه می خواین کپی کنید حتما منبع رو ذکر کنید هرکی نکنه ایشالله شامپو بره تو چشش
![]()
سلام دردانه ی نبی سلام تمام دلخوشی علی...دختر بودن را همسر بودن را مادر بودن را عاشق بودن را باید از شما یاد گرفت بانو اصلا آدم بودن را چه فرقی میکند زن باشی یا مرد مگر آخرین فرزند از نسل پیامبر نفرمودن که همانا مادرم فاطمه الگوی من است؟بانو از شما گفتن کار ساده ایی نیست کاش میشد اشک را به تصویر کشید...گفتن از شما مانند ریختن بحر در کوزه است فقط بانو امشب که داری خانه ی علی را ترک میکنی بدان علی بعد از شما محرم تر از چاه نمی یابد...به قول دکتر شریعتی ان روح دردمند و تنها...در کنار ان مدینه ی پلید سر در حلقوم چاه فرو میبردو میگریست وچه فاجعه ای است آن لحظه که یک مرد میگرید!...چه فاجعه ای!...
و قصه ی یتیمی "ما"از کنار "در" شروع شد
الهم صلی علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم
![]()

ادامه مطلب

ادامه مطلب
![]()


ادامه مطلب
؟؟؟کم کم هواتاریک میشود می ترسم مینشینم وزارزارگریه میکنم
رعدوبرق میزندابرهای دلتنگی بی امان وجودم را خیس میکند از لا به لای اشکهایم تورا میبینم که لبخندزنان برای پیدا کردن من امده ایی میدوم به سویت مرا محکم در اغوش میگیری و اهسته در گوشم می گویی (هرگزدستانم را رها نکن)خداجون این من بودم که گم شده بودم تو هیشه پیدا هستی
!!!!!.....
اون نورحرکت میکنه ومعلوم میشه که هواپیماست
اما ادم به روی خودش نمیاره وبه نوردل میبنده آخه نورش ازهمه ستاره ها بیشتره...کم کم هواپیما از دید ادم محو می شه ودیگه نمی بینیش اون وقته که تازه به خودت میای ومیبینی دل بستن به همون ستاره های قدیمی خیلی بهتره درسته کم نورن اما حد اقل همیشگی ان.....






